السلام علیک یا فاطمه الزهرا

شرح عاشقی : سلام خانوم ! سلام معصومه مهربانم ! امشب چه شبی خواهد بود شب نور و رحمت و روشنایی و همه اش از آسمان حرمت و گنبد زیبایت فرشتگان بر خاکیان میبارند و شربت شیرین عشق پخش میکنند .

محبوبم ! نمیدانم چند تا خادم داری ...ولی میدانم که اصلا لایق نیستم و جسارت منو ببخش که تورا خطاب میکنم و اینگونه با تو سخن میگویم اما چکنم که تورا کریمه خوانده اند و من محتاجم . امشب مرا دریاب به حق و عظمت بانوی آب و روشنایی قلب مرا تسکین بخش ...بگذار طعم شیرین عشق خدا را بچشم و بعد بمیرم ...بگذار خراب و رسوا و گمنام شوم ...بگذار از من نام و نشانی نماند جز سوز عشق الهی ....

                           ...................................................................................

 

پيشگوئى امام صادق(ع)

امام جعفر صادق(ع) در ضمن حديث مشهورى كه پيرامون قداست قم به‏گروهى از اهالى رى بيان كردند، فرمودند: «تقبض فيها امراءه هى من ولدى، واسمها فاطمه بنت موسى، تدخل‏بشفاعتها شيعتنا الجنه باجمعهم‏» «بانويى از فرزندان من به‏نام «فاطمه‏» دختر موسى، در آنجا رحلت مى‏كند، كه با شفاعت اوهمه شيعيان ما وارد بهشت مى‏شوند.» راوى مى‏گويد: من اين حديث‏را هنگامى از امام صادق(ع) شنيدم كه حضرت موسى بن جعفر(ع)هنوز ديده به جهان نگشوده بود.

پيشگوئى امام صادق(ع) از ارتحال حضرت معصومه(س) در قم پيش ازولادت پدر بزرگوارش بسيار حائز اهميت است و از مقام بسيار شامخ‏آن حضرت حكايت مى‏كند

..........................................................................................................

 

رمز قداست قم

در احاديث فراوانى از قداست قم سخن رفته، تصوير آن در آسمان‏چهارم به رسول اكرم(ص) ارائه شده است.

اميرمومنان(ع) به اهالى قم درود فرستاده و از جاى پاى جبرئيل‏در آن سخن گفته و امام صادق(ع) قم را حرم اهلبيت معرفى كرده وخاك آن را پاك و پاكيزه تعبير كرده‏است. امام كاظم(ع) قم را عش‏آل محمد (آشيانه آل محمد(ص)) ناميده و يكى از درهاى بهشت رااز آن اهل‏قم دانسته. امام هادى(ع) اهل قم را «مغفور لهم‏»(آمرزيده) تعبير كرده و امام حسن عسكرى(ع) از حسن نيت آنهاتمجيد كرده و با تعبيرات بلندى اهالى قم را ستوده است.اينها و دهها حديث ديگرى كه در قداست و شرافت قم و اهل قم ازپيشوايان معصوم به ما رسيده، فضيلت و عظمت اين سرزمين را براى‏همگان روشن مى‏سازند، جز اين كه بايد ديد راز و رمز اين همه‏شرافت و قداست چيست؟

حديث فوق كه پيرامون ارتحال حضرت معصومه(س) به عنوان پيشگوئى‏از امام صادق(ع) نقل شد، از راز و رمز آن پرده بر مى‏دارد وروشن مى‏سازد كه اين همه فضيلت و شرافت، از ريحانه پيامبر،كريمه اهلبيت، مهين بانوى اسلام، حضرت معصومه(س) سرچشمه‏مى‏گيرد، كه در اين سرزمين ديده از جهان فرو بسته، گردو خاك‏اين سرزمين را توتياى ديدگان حور و ملائك نموده است.

...................................................................................................................

 

شفاعت گسترده

بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامى اسلام است كه در قرآن‏كريم از آن به «مقام محمود» تعبير شده است. و گستردگى آن باجمله بلند: (ولسوف يعتيك ربك فترضى) بيان گرديده است. همانا دو تن ازبانوان خاندان رسول مكرم شفاعت گسترده‏اى دارند كه بسيار وسيع‏و جهان شمول است و مى‏تواند همه اهالى محشر را فراگيرد:

1- خاتون محشر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا سلام الله‏عليها.

2- شفيعه روزجزا، حضرت فاطمه معصومه(س).

.......................................................................................................................................................

 

مطلب اول : 

امشب  که رفتم حرم ...صف اول  نماز جماعت با من بود .

 دیدم یه دختر ۶ ساله یه گوشه ایستاده و داره گریه میکنه ....

رفتم کنارش دستی به سرش کشیدم گفتم چی شده ؟ مامانت کو؟

با هق هق گفت گم شدم ! خندیدم و گفتم نه تو گم نشدی مامانت گم شده !

من پیداش میکنم برات گریه نکن ! بیا کنارم بشین تا نماز  مغرب تمو م بشه میریم میگردیم با هم !

فاطمه کوچولو با قوت قلب دستمو گرفت و نشست کنارم ...دیگه احساس امنیت میکرد

 

ته دلم ...راستش منم خودمو گم شده احساس میکردم ! انگار یه چیزی درونم گم شده !

احساس ترس فاطمه رو خوب میفهمیدم

انگار این من بودم که گم شده بودم ....منم با قوت قلب دستشو گرفتم

آخه یه همدرد پیدا کرده بودم

یکی که خوب منو میفهمید....توی این دنیای بزرگ ...قلب کوچیکش ترس منو حس میکرد

بعد نماز با هم میون جمعیا گشتیم

مادرش سراسیمه به طرفمون اومد

چند ثانیه بعد....

او با مادرش رفت

دستهای من خالی مونده بود

دوباره گم شده بودم

مات و سردرگم به جمعیت نگاه میکردم ....میترسیدم

نگاهم که به ضریح خانوم افتاد...دلم میخواست محکم توی سرم بزنم و زار بزنم

همین....

 

.....................................................................................................................................................

 

مطلب دوم

 

۲۳ ربیع الاول سالروز ورود خانم حضرت معصومه به شهر قم است

 

این روز مردم قم البته اون قدیمی ترهاش که وفادارترند میان بیت النور

 

اونجا گل و شیرینی و .....پخش میکنن

 

جشن میگیرند و .....ما هم شکمی از عزا درمیاریمممم

 

خاطره

 

توی این یکسالی که خادم افتخاری حرم بودم

 

اکثر مواقع توی صحن های مختلف یا اطراف حرم اونو میدیدیم

 

خیلی خاص به نظرم اومد..با  ویلچر بود و همیشه هم تنها ...مستقل

 

 

و چقدر هم زیبا بود....چقدر مرتب لباس پوشیده بود

 

عاشقش شده بودم و خودم خبر نداشتم

 

همیشه یه جورایی نگاهم به دنبالش بود شاید ببینمش

 

مدتها بود که ندیده بودمش

 

تا اینکه امشب بعد نماز مغرب که توی  صحن بزرگ ایستاده بودم

 

یهو یکی صدام کرد ....اصلا یادم نیس چی صدام کرد ؟

 

گفت : خانوم ؟!  یا ببخشید ؟!

 

او بود....با اون صورت مهربونش ....با صدای ظریف زنا نه اش پرسید

 

اگه نماز مغرب نخونده باشم میتونم نماز مغربمو با عشا و جماعت بخونم؟

 

دلم میخواست دست بزنم و از خوشحالی هورا بکشم

 

صدام میلرزید گفتم : اره میشه !

 

بعد بخودم لعنت فرستادم چرا بیشتر حرف نزدم بی ربط و با ربط نگفتم؟

 

اما شانس اوردم که درست چند قدم از من فاصله گرفت و قامت بست اما بدون پا

 

محو او شدم .....قنوتش .....سجده ای که با همه وجودش میکرد ...زیباییش

 

دلم میخواست زار بزنم

 

فکر کنم حدود ۳۷ یا ۳۸ داشت ....اما چنان زیبا که ....

 

توی این یکسال همیشه طوری میدیمش که انگار از دنیا بریده

 

انقطاع کامل

 

هرگز اطرافشو نمیبینه انگار

 

منو هم ....

 

قلبم شروع به تلاپ تلاپ کرد و انگار داشت از قفسه سینه میپرید بیرون

 

نماز تموم شد ...او لابلای جمعیت ناپدید شد

 

میدونم بازم میاد میبینمش

 

کاش میشد بهش بگم : خانوم ....دوستت دارم ! بعدشم کنار ویلچرش زانو بزنم

 

راستی ! چه اتفاقی براش افتاده که ویلچری شده ؟

...................................................................................................................



کنیز حضرت معصومه | چهارشنبه 12 خرداد1389 | لينك | 15:47 |
 

 مدتها بدنبال این منابع می گشتم و پیدا نمی کردم ، ولی نمی دانم چه شد که بصورت اتفاقی ، آنهم در این ایام که مصادف با شهادت حضرت فاطمه (س) است ، به این منابع مهم دست پیدا کردم .

 

.... عمر از نزد فاطمه بیرون رفت . علی و زبیر به خانه بازگشتند . پس فاطمه فرمود : " می دانید که عمر نزد من آمد و به خدا قسم یاد کرده اگر شما ( بدون اینکه با ابوبکر بیعت کنید ) به خانه برگردید ، خانه را با شما آتش می زند ؟؟ و به خدا سوگند که او به سوگندش عمل خواهد کرد " .

1.       کتاب المصنف ابن ابی شیبه ، ج 7 ، ص 432 ، حدیث 37045

2.       سیوطی مسند فاطمه ص 36

3.       ابن عبدالبر در کتاب الاستیعاب ج 3 ص 975

4.       تاریخ طبری ج 1 ، ص 1118

5.       الامامه و السیامه ، ابن قتیبه ، ج 1 ، ص 19-20

6.       ازاله الخلفا ، دهلوی هندی ، ج 2  ص 362

7.       عقدالفرید ، ابن عبدربه المالک ، ج 2 ، فصل سقیفه

8.       تاریخ ابن اثیر ، ج 2 ، ص 335

9.       شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج 2 ، ص 56 ، چاپ بیروت از قول جوهری

 

**************************************************

 

ابوبکر به علی پیام فرستاد تا با وی بیعت کند ، اما علی نپذیرفت ، سپس عمر با مشعلی آمد . فاطمه ناگاه عمر را با مشعلی در خانه اش یافت ، پس فرمود : ( ترجمه ) یابن خطاب ! آیا من نظاره گر باشم و حال آنکه تو در خانه ام را بر من به آتش می کشی ؟ عمر گفت بلی ... .

1.       تاریخ ابن الفداء ج 1 ، ص 156

2.       عقدالفرید ، ابن عبدربه ج 3 ، ص 64 چاپ مصر

3.       کنزالعمال ، ج 13 ، ص 140 که همین موضوع را تایید می کند

4.       انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 586 حدیث 1184

5.       اسماعیل عمادالدین در کتاب " المختصر فی اخبار البشر " ، ج 1 ، ص 156 چاپ مصر

 

***************************************************

 

چون ابوبکر علی (ع) را برای بیعت طلبید و علی (ع) قبول نکرد ، عمر را فرستاد ، آتش آورد که خانه را بسوزاند . حضرت فاطمه (س) بر در خانه او را ملاقات کرد ، فرمود : ای پسر خطاب ، آمده ای خانه مرا بسوزانی ؟ گفت : آری ، این عمل قوی تر است در آنچه پدرت آورد .

1.       ابوجعفر بلاذری احمد بن یحیی بن جابر البغدادی متوفی 279 ه . ق

 

**************************************************

 

اسامی تعدادی از افرادی که به خانه علی (ع) هجوم آوردند :

عمربن خطاب ، خالد بن ولید ، عبدالرحمن بن عوف ، ثابت بن عمیس شماس ، زید بن لبید ، سلمه بن سالمه بن وقش ، زید بن ثابت ، ... .

علمای اهل سنت نوشته اند : همه افراد داخل خانه بیرون آمدند مگر علی که گفت : من قسم خورده ام که در خانه بمانم تا قرآن را جمع آوری کنم . عمر قبول نکرد ولی اعتراض فاطمه باعث شد تا عمر برگردد . او برگشت و ابوبکر را تحریک کرد تا پیگیر مسئله باشد و او قنفذ غلام خود را چندین بار دنبال علی فرستاد ولی جواب منفی شنید ، بالاخره عمر با جمعی از مردم به خانه فاطمه رفتند ، فاطمه صدای آنها را شنید ، ناله کرد : ای پدر ، رسول الله ، بعد از تو عمربن خطاب و ابوبکربن ابی قحافه چگونه با ما رفتار می کنند .

1.       عقدالفرید ، ج 28 ، ص 322 و ج 3 ، ص 163

2.       تاریخ ابن شحنه ، ج 7 ، ص 164

3.       الامامه و السیاسه ، ج 1 ، ص 13

4.       اعلام النساء ، ج 3 ، ص 1207

5.       شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج 1 ، ص 134 و ج 2 ، ص 19

6.       اثبات الوصیه مسعودی ، ص 123

7.       الملل و النحل ، ج 1 ، ص 57 چاپ بیروت

 

*****************************************************

عمر به خانه علی و فاطمه رسید و آنها را صدا زد ، اما آنها اعتنایی نکردند و از خانه خارج نشدند . عمر هیزم خواست و گفت : سوگند به خدایی که جان عمر در دست اوست ، یا بیرون می آیید ویا خانه را با اهلش به آتش می کشم .

به عمر گفتند : یا اباحفص ( لقب عمر ) ! فاطمه در خانه است ، حتی اگر فاطمه داخل خانه باشد ؟

عمر جواب داد : اگرچه فاطمه باشد .

و نیز مقاتل ابن عطیه می نویسد : هنگامی که ابوبکر از مردم با تهدید و شمشیر و زور بیعت گرفت ، عمر قنفذ و جماعتی را به سوی خانه علی و فاطمه فرستاد و عمر بر خانه فاطمه هیزم جمع کرد و در خانه را آتش زد .

1.       اعلام النساء عمررضا کحاله ، چاپ بیروت در قسمت حرف فاء ذیل نام فاطمه

2.       الریاض النفره محب طبری ، ج 1 ص 167 و 341

3.       تاریخ الخمیس دیاربکری ، ج 1 ،  ص 178

4.       الامه و السیامه ابن قتیبه ، ج 1 ، ص 12

5.       الامه و الخلافه مقاتل ابن عطیبه ، ص 160

 

 

**********************************************************

 

متقی هندی می گوید : ابوبکر گفت : ای کاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا می گذاشتم اگرچه علیه من پیمان جنگ می بستند .

و در آدرسهای زیر مشابه این عبارت و یا عین همین عبارت نقل شده است :

1.       کنزالعمال ، ج 5 ، ص 631

2.       تاریخ الامم و الملوک ابن حریر طبری ، ج 2 ، ص 619

3.       مروج الذهب مسعودی ، ج 2 ، ص 194

4.       المعجم الکبیر طبرانی ، ج 1 ، ص 62

5.       شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ، ج 2 ص 47

6.       ازاله الخلفاء دهلوی هندی ، ج 2 ، ص 29

7.       لسان المیزان ابن ابی حجر عقلانی ، ج 4 ، ص 219

8.       میزان العتدال ذهبی ، ج 2 ، ص 215

9.       الامه و السیاسه ابن قتیبه دینوری ، ج 1 ص 18

10.   الاموال حافظ ابوعبید ، ص 194

 

***************************************************

 

همچنین عزالدین ابن ابی الحدید معتزلی و محمد بن جریر طبری که از معتمدترین مورخین نزد اهل تسنن می باشند ، روایت کرده اند که : عمر با اسید بن خضر و سلمه بن اسلم و جماعتی به در خانه علی (ع) رفتند و عمر گفت : بیرون بیایید و الا خانه را بر شما می سوزانم .

 

**************************************************

 

ابن عبدربه که از مشاهیر علمای اهل تسنن می باشد ، در جزء سیم عقدالفرید نوشته که علی (ع) و عباس در خانه نشسته بودند . ابی بکر به عمر گفت : برو اینها را بیاور اگر ابا کنند از آمدن ، با ایشان قتال کن . پس عمر آتشی برداشت و آمد که خانه را بسوزاند . فاطمه بر در خانه آمده فرمود : ای پسر خطاب آمده ای که خانه مرا بسوزانی ... الی آخر .

 

***************************************************

 

ابوبکر بن ابی شیبه ( 159 – 235 ) محدث معروف اهل سنت و مولف کتاب المصنف به سندی صحیح چنین نقل می کند : ( ترجمه متن )

هنگامی که مردم با ابی بکر بیعت کردند ، علی و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره می پرداختند و این مطب به عمر بن خطاب رسید ، او به خانه فاطمه آمد و گفت : ای دختر رسول خدا ، محبوب ترین فرد برای ما پدر تو و بعد از پدرت تو هستی ، ولی سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند ، من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند .

این جمله را گفت و بیرون رفت ، وقتی علی (ع) و زبیر به خانه بازگشتند دخت گرامی پیامبر به علی (ع) و زبیر گفت : عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود ، خانه را هنگامی که شما در آن هستید  آتش می زنم ، به خدا سوگند آنچه را که قسم خورده است انجام می دهد !

  1. مصنف ابن ابی شیبه ، ج 8 ، ص 572 ، کتاب المغازی

 

***************************************************

 

احمد بن یحیی بن جابر بلاذری ( م 270 ) ، محدث و نویسنده معروف اهل سنت ، در کتاب انساب الاشراف بدین نحو نقل می کند : ( ترجمه متن )

ابوبکر بدنبال علی (ع) فرستاد تا بیعت کند ، ولی علی (ع) از بیعت امتناع ورزید . سپس عمر همراه با فتیله ( آتش زا ) حرکت کرد و با فاطمه درمقابل باب خانه روبرو شد . فاطمه گفت : ای فرزند خطاب ، می بینم درصدد سوزاندن خانه من هستی ؟! عمر گفت : بلی ، اینکار کمک به چیزی است که پدرت برای آن مبعوث شده است !

1.       انساب الاشراف ، ج 1 ،  ص 586 چاپ دار معارف ، قاهره

 

**************************************************

 

مورخ شهیر عبدالله بن قتیبه دینوری ( 212 – 276 ) از پیشوایان ادب و نویسنده پرکار در حوزه تاریخ اسلامی و مولف کتاب تاویل مختلف حدیث و ادب الکاتب و ... است ، وی در کتاب الامه و السیاسه چنین می نویسد : ( ترجمه متن )

ابوبکر از کسانی که از بیعت با او سربتافتند و در خانه علی گرد آمده بودند سراغ گرفت و عمر را بدنبال آنان فرستاد ، او به در خانه علی (ع) آمد و همگان را صدا زد که بیرون بیایند و آنان از خروج امتناع ورزیدند . در این موقع عمر هیزم طلبید و گفت : به خدایی که جان عمر در دست اوست بیرون بیایید یا خانه را با شما آتش می زنم . مردی به عمر گفت : ای اباحفض ! ( کنیه عمر ) ، در این خانه ، فاطمه دختر پیامبر است . گفت : باشد ! 1

ابن قتیبه دنباله داستان را سوزناکتر و دردناکتر نوشته است ، او می گوید : ( ترجمه متن )

عمر به همراه گروهی به در خانه فاطمه آمدند ، در خانه را زدند . هنگامی که فاطمه صدای آنان را شنید ، با صدای بلند گفت : ای رسول خدا ، پس از تو چه مصیبتهایی به ما از فرزند خطاب و فرزند ابن قحافه رسید . افرادی که همراه عمر بودند ، هنگامی که صدای زهرا و گریه او را شنیدند ، برگشتند ولی عمر با گروهی باقی ماند و علی را از خانه بیرون آوردند ، نزد ابی بکر بردند و به او گفتند : بیعت کن . علی (ع) گفت : اگر بیعت نکنم چه می شود ؟

گفتند : به خدایی که جز او خدایی نیست ، گردن تو را می زنیم ... . 2

1.       الامه والسیاسه ، ابن قتیبه ، ص 12 ، چاپ مکتبه تجاریه کبری ، مصر

2.       همان مدرک ، ص 13

 

 

***************************************************

 

 

 مورخ معروف ، محمد بن جریر طبری ( م 310 ) در تاریخ خود این حادثه را اینگونه بیان می کند : ( ترجمه متن )

عمربن خطاب به خانه علی آمد درحالی که طلجه و زبیر و گروهی از مهاجران درانجا گرد آمده بودند ، وی رو به آنان کرد و گفت : به خدا سوگند خانه را به آتش می کشم ، مگر اینکه برای بیعت بیرون بیایید . زبیر از خانه بیرون آمد درحالی که شمشیر کشیده بود ، ناگهان پای او لغزید ، شمشیر از دستش افتاد و دیگران بر او هجوم آوردند و او را گرفتند .

  1. تاریخ طبریی ، ج 2 ، ص 443 چاپ بیروت

 

*****************************************************

 

شهاب الدین احمد معروف به ابن عبدربه اندلسی ، مولف کتاب العقدالفرید ( م 463 ) ، در کتاب خود بحثی مشروح درباره تاریخ سقیفه آورده است . ( ترجمه متن )

علی و عباس و زیر در خانه فاطمه نشسته بودند که ابوبکر ، عمربن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون کند و به او گفت : اگر بیرون نیامدند ، با آنان نبرد کن ! عمربن خطاب با مقداری آتش به سوی خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند ، ناگاه با فاطمه روبرو شد . دختر پیامبر گفت : ای فرزند خطاب ، آمده ای خانه مرا بسوزانی ؟ او درپاسخ گفت : بلی ، مگر اینکه درآنچه امت وارد شدند ، شما نیز وارد شوید .

  1. عقدالفرید ، ج 4 ، ص 93 چاپ مکتبه هلال

 

**************************************************

 

ابو عبید قاسم بن سلام ( م 224 ) در کتاب الاموال که مورد اعتماد فقهای اهل سنت است می نویسد : ( ترجمه متن )

عبدالرحمن بن عئف می گوید : در بیماری ابوبکر برای عیادتش به خانه او رفتم ، پس از گفتگوی زیاد ، گفت : ای کاش سه چیز را که انجام داده ام ، انجام نمی دادم ، ای کاش سه چیز را که انجام نداده ام ، انجام می دادم این است که : ای کاش پرده حرمت خانه فاطمه را نمی گشودم و آن را به حال خود وا می گذاشتم ، هرچند برای جنگ بسته شده بود !

  1. الاموال ، پاورقی 4 ، چاپ نشر کلیات از هریه ، نیز ص 144 چاپ بیروت

 

****************************************************

 

ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی ( 260 – 360 ) که ذهبی در میزان الاعتدال 1 وی را معتبر می داند ، در کتاب المعجم الکبیر که کرارا چاپ شده آنجا که درباره ابوبکر و خطبه ها و وفات او سخن می گوید ، یادآور می شود : ( ترجمه متن )

ابوبکر در هنگام مرگ اموری را تمنا کرد و گفت : ای کاش سه چیز را انجام نمی دادم و سه چیز را از رسول خدا سوال می کردم ، آن سه چیز که آرزو می کنم که ای کاش انجام نمی دادم ، آرزو می کنم ای کاش حرمت خانه فاطمه را هتک نمی کردم و آن را به حال خود واگذار می کردم ! 2

  1. میزان الاعتدال ، ج 2 ، ص 195
  2. معجم الکبیر طبرانی ، ج 1 ، ص 62 ، ح 34 ، تحقیق حمدی عبدالمجید سلفی

 

**************************************************

 

ابن عبد ربه اندلسی ، مولف کتاب العقدالفرید ( م 436 ) در کتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل می کند : ( ترجمه متن )

من در بیماری ابی بکر بر او وارد شدم تا از او عیادت کنم ، او گفت : آرزو می کنم که ای کاش سه چیز را انجام نمی دادم و یکی از آن سه چیز این است : ای کاش خانه فاطمه را نمی گشودم هرچند آنان برای نبرد در خانه را بسته بودند .

  1. عقدالفرید ، ج 4 ، ص 93 چاپ مکتبه هلال

 

**************************************************

 

مسعودی ( م 225 ) در روج الذهب می نویسد :

آنگاه که ابوبکر درحال احتضار بود ، چنین گفت : ( ترجمه متن )

سه چیز انجام دادم و تمنا می کردم که ای کاش انجام نمی دادم ، یکی از آن سه چیز این بود : آرزو می کردم که ای کاش حرمت خانه زهرا را هتک نمی کردم . وی در این مورد سخن زیادی گفته است !

1.       مروج الذهب ، ج 2 ، ص 301 ، چاپ دارالاندلس ، بیروت

 

**************************************************

 

عبدالفتاح عبدالمقصود در کتاب الامام علی دومورد را نگاشته است که من به یکی از آنها اشاره می کنم : ( ترجمه متن )

قسم به کسی که جان عمر در دست اوست ، یا باید بیرون بیایید یا خانه را بر سر ساکنانش آتش می زنم . عده ای که از خدا می ترسیدند و پس از پیامبر رعایت منزلت او را می کردند ، گفتند : ای اباحفض ، فاطمه در این خانه است . بی پروا فریاد زد : باشد ! نزدیک شد ، در زد ، سپس بر در کوبید و وارد خانه شد . علی (ع) پیدا شد ... طنین صدای زهرا در نزدیکی مدخل خانه بلند شد ... این صدای استغاثه بود ... !

  1. عبدالفتاح عبدالمقصود ، علی بن ابیطالب ، ج 4 ، ص 276 و 277

 

*****************************************************

 

ابی الفداء ( 732 ه ) در تاریخش چنین می نویسد : ( ترجمه متن )

ابوبکر عمر را به نزد علی و همراهیان وی فرستاد تا ایشان را از خانه فاطمه بیرون آورد و گفت اگر مخالفت کردند ، پس با ایشان جنگ بنما . پس عمر با مقداری آتش به سمت ایشان آمد تا خانه را به آتش بکشد . پس فاطمه علیهاالسلام او را دید و گفت : به کجا می روی ای فرزند خطاب ؟ آیا آمده ای خانه ما را به آتش بکشی ؟ گفت : آری ، مگر اینکه کاری بنمایید که مردم کردند ، پس علی بیرون آمده به نزد ابابکر رفت . پس با او بیعت نمود .

1.       تاریخ ابوالفداء ، ج 1 ص 156

 

**************************************************

 

ابوولید محمدبن شحنه حنفی ( 817 ه ) چنین می نویسد : ( ترجمه متن )

عمر به خانه علی آمد تا آنرا با کسانی که در آن بودند به آتش بکشد ، پس فاطمه او را دید . عمر به او گفت : در آن چیزی که همه امت در آن وارد  شدند ، وارد شوید . ( بیعت با ابوبکر )

1.       روضه المناظر فی اخبار الاوائل و الاواخر ، ج 11 ، ص 113

 

**************************************************

 

محمد حافظ ابراهیم ( 1287 – 1351 ه ) ، شاعر مصری که به شاعر نیل نیز شهرت دارد ، دیوانی دارد که در ده جلد چاپ شده . وی در قصیده معروف به " قصیده عمریه " یکی از افتخارات عمربن خطاب را این دانسته که در خانه علی (ع) آمد و گفت اگر بیرون نیایید و با ابوبکر بیعت نکنید ، خانه را به آتش می کشم ولو دختر دختر پیامبر در آنجا باشد .

( ترجمه متن )

و گفتاری که عمر آن را به علی گفت ، به چه شنونده بزرگواری و چه گوینده مهمی ؟!

به او گفت اگر بیعت نکنی ، خانه ات را به آتش می کشم و احدی را در آن باقی نمی گذارم ، هرچند دختر پیامبر مصطفی در آن باشد .

جز ابوحفض ( عمر ) کسی جرات گفتن چنین سخنی را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وی نداشت .

1.       دیوان محمد حافظ ابراهیم ، ج 1 ، ص 82

 

***************************************************

 

عمر رضا کحاله که از نویسندگان معاصر است اینگونه نقل می کند : ( ترجمه متن )

ابوبکر عمر را بدنبال عده ای که از بیعت با او سر باز زده بودند ، ازجمله عباس و زبیر و سعدبن عباده و ... و نزد آقا امیرالمومنین علی علیه السلام در خانه زهرا تحصن کرده بودند فرستاد ، عمر آمد و آنها را صدا زد که بیرون بیایند ، آنها در خانه بودند و از بیرون آمدن ابا کردند ، عمر هیزم طلب کرد و گفت : قسم به آنکه جان عمر در دست اوست ، یا بیرون بیایید و یا اینکه خانه را با اهلش به آتش می کشم . به او گفته شد : ای اباحفض ( کنیه عمر ) ، در این خانه فاطمه است ، او گفت : اگرچه فاطمه هم باشد ( خانه را به آتش می کشم ) .

1.       اعلام النساء ، ج 4 ، ص 114

 

**************************************************

 

عبدالفتاح عبدالمقصود ، از دانشمندان سنی مذهب و نویسندگان برجسته مصر به حساب می آید که به هردو لغت فصیح عربی و زبان عامیانه شعر سروده است . وی درسال 1912 میلادی در شهر اسکندریه مصر متولد شد . وی در کتابش به دو مورد اشاره می کند که در زیر به آنها اشاره می کنم : ( ترجمه متن )

عمر گفت : قسم به کسی که جان عمر دست اوست ، بیرون بیایید و الا خانه را بر سر ساکنانش به آتش می کشم ! گروهی که از خدا می ترسیدند و حرمت پیامبر را در نسل او نگه می داشتند ، گفتند : ای اباحفض ! فاطمه در این خانه است و او بی پروا فریاد زد : باشد ! عمر نزدیک آمد و در زد ، سپس با مشت و لگد به در کوبید تا به زور وارد شود ، علی (ع) پیدا شد .

صدای ناله زهرا در آستانه خانه بلند شد ، آن صدا طنین استغاثه ای بود که دختر پیامبر سر داده و می گفت : پدر ! ای رسول خدا ... .

می خواست از دست ظلم یکی از اصحابش که در نزدیکی وی در رضوان پروردگارش خفته بود ، برگرداند ، تا که سرکش گردن فراز بی پروا را به جای خود نشاند و جبروتش را زایل سازد و شدت عمل و سختگیریش  را نابود کند و آرزو می کرد قبل از این که چشمش به وی بیفتد ، صاعقه ای نازل شده او را دریابد .

وقتی جمعیت برگشت و و عمر می خواست همچون آهوان رمیده ، از برابر صیحه زهراء فرار کند ، علی از شدت تاثر و حسرت با گلویی بغض گرفته و اندوهی گران ، چشمش را در میان آنان می گگرداند و انگشتان خود را بر قبضه شمشیر فشار می داد و می خواست از شدت خشم در آن فرو رود . 1

و در جایی دیگر می نویسد :

مگر دهان مردم بسته و زبانها بند است که قصه هیزمی را که زاده خطاب دستور داده بود که در درب خانه فاطمه جمع کنند بازگو نکنند ؟!

آری ، زاده خطاب دور خانه را که علی و اصحابش در آن بودند محاصره کرد تا بدین وسیله آنان را قانع سازد یا بی محابا بتازد !

همه این داستانها با نقشه ای از پیش طرح شده یا ناگهانی پیش آمد . مانند کفی روی موج ظاهر شد و اندکی نپایید که همراه جوش و خروش عمر از میان رفت ! ... این مرد خشمگین و خروشان به سوی خانه علی روی آورد و همه همدستانش دنبال او به راه افتادند و به خانه هجوم اوردند یا نزدیک بود هجوم آورند ، ناگهان چهره ای چون چهره رسول خدا میان در آشکار شد . چهره ای که پرده اندوه آنرا گرفته و آثار رنج و مصیبت بر ان آشکار است . در چشمهایش قطرات اشک می درخشد و بر پیشانش گرفتگی غضب هویدا بود ... عمر به جای خود خشک شد و آن جوش و خروشش چون موج از میان رفت . همراهانش که دنبالش به راه افتاده بودند ، پشت سرش در مقابل در بهت زده ایستادند . زیرا روی رسول خدا را از خلال روی حبیبه اش زهرا ( سلام الله علیها ) دیدند . سرها از شرمندگی و حیا به زیر آمد و چشمها پوشیده شد ، دیگر تاب از دلها رفت . همین که دیدند فاطمه مانند سایه ای حرکت کرد و با قدمهای حزن زده لرزان اندک اندک به سوی قبر پدر نزدیک شد ... چشمها و گوشها متوجه او گردید ، ناله اش بلند شد ، باران اشک می ریخت و با سوز جگر پی در پی پدرش را صدا می زد .

" بابا ، ای رسول خدا ... ای بابا ، رسول خدا ! ... "

گویا از تکان این صدا ، زمین زیر پای آن گروه ستم پیشه به لرزه درآمد ... باز زهرا نزدیکتر رفت و به آن تربت پاک رو آورد و همی به آن غایب حاظر استغاثه می کرد : " بابا ، ای رسول خدا ... پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابی قحافه چه بر سر ما آمد ! "  دیگر دلی نماند که نلرزد و چشمی که اشک نریزد ، آن مردم آرزو می کردند که زمین شکافته شود و در میان خود پنهانشان سازد . 2

  1. الامام علی بن ابیطالب ، ج 4 ، ص 274 – 277 و ج 1 ، ص 192 – 193
  2. ترجمه برگرفته شده از کتاب علی بن ابیطالب تاریخ تحلیلی نیم قرن اول اسلام ، ج 1 ، ص 326 تا 328 . چاپ سوم ، چاپخانه افست حیدری

   شرح عاشقی :

سلام خانوم !  این روزها افکار درهمی داشتم ...کلی حاجت و نیاز برات آوردم آخرش گفتم علاوه بر این حاجات مهم یه چیز دیگه هم ازت میخوام امشب اگه غذای حرم قرمه سبزیه من دلم میخواد !

از اونجایی که حاجت شکم زود براورده میشه ....بعد از اتمام کارم خانم ( ر) یه غذا بهم داد دیدم قرمه سبزیه ....خنده ام گرفت و بعدش به خانوم عرض کردم :آخه قربونت برم اون همه دعا رو ول کردی و این آخریه رو دادی ؟ !!!مدتها با خودم کلنجار رفتم حکمتش چی بود این ؟

به این رسیدم که  خدا هر وقت اراده کنه حاجت مارو خواهد داد منتها شاید الان موقع اجابت نیست و مصلحتی هست که به نفع خودمونه ....باز هم شکرت خانوم مهربون من ...



کنیز حضرت معصومه | سه شنبه 28 اردیبهشت1389 | لينك | 14:3 |
 

تقدیم به ساحت با نوی کریمه : 

 

 
 

شهيده بنت الهدي صدر، فرزند علامه سيد حيدر صدر و خواهر شهيد آيت الهه سيد محمد باقر صدر است. مادرش فرزند شيخ عبدالحسين آل ياسين از عالمان بزرگ زمانه خود به شمار مي آمد.


بنت الهدي خواندن و نوشتن را در خانه از مادرش آموخت. مادرش هميشه ذکاوت و استعداد تعليم و تعلم او را مي ستود و مي گفت: " هر چيزي که به او ياد ميدهم فراموش نميکند. "


وي تحصيلات عالي خود را در زمينه ادبيات، اصول فقه و علم حديث، در نجف اشرف و نزد برادرانش، سيد اسماعيل و سيد محمد باقر، فراگرفت و با مطالعه در مباحث فقهي، اخلاقي و تفسير، به درجه اجتهاد نائل آمد.


بنت الهدي با سلاح علم و قلم، براي هدايت زنان عراق تلاش جديدي آغاز کرد و پرچمدار حرکت اسلامي بانوان در عراق شد. مقالات او در مجله الاضواء، که توسط جمعي از علماي نجف اشرف منتشر ميگرديد، در آن دوران گوشه اي از اين ابعاد را منعکس ميکرد.


وي همچنين با تحت نظر گرفتن مدارس مختلف در شهرهاي کاظمين و بغداد، در تربيت دختران مسلمان، نقش بسزايي داشت.


يکي از خواهران مجاهد عراقي ميگويد: "بنت الهدي، آگاهي را در ميانزنان بالا برد، حجاب را رواج داد و باعث شد تا ديدگاه هاي جامعه درباره زن و ديدگاه هاي زنان درباره اسلاک تغيير کند."


در ماه رجب سال 1399 هجري قمري، شهيد آيت الله صدر توسط رژيم عراق دستگير شد، هنگام دستگيري برادر بنت الهدي تا خيابان اصلي جلو آمد و تصميم گرفت همراه برادر سوار شود، ولي ماموران اجازه ندادند. او به راننده حامل آقاي صدر گفت: "بالاخره روزي تو بيدار مي شوي و از اين کار خود پشيمان مي گردي." ، و در همان مکان فرياد برآورد و سخنراني عجيبي کرد. سپس رو به برادر کرد و گفت: " من برنمي گردم. مي خواهم مانند حضرت زينب سلام الله عليها که برادرش حسين عليه السلام را همراهي کرد، همراه تو باشم. تا اتومبيل حامل برادر ایستاده بود، ملازم و مراقب بود. اما وقتی حرکت کرد، با تکبیرهای رعدآسای خویش، قلب دشمنان را به لرزه درآورد و بعد به سمت حرم مطهر امیرالمونین حرکت کرد و دوباره در آنجا سخنانی ایراد کرد و مردم را به گریه واداشت.


بالاخره حرکات قدرتمندانه بنت الهدی، برادر را از زندان آزاد کرد؛ ولی طولی نکشید که دیگر بار در بیستم جمادی الاولی سال 1400 هجری قمری، بنت الهدی و برادرش، آیت الله سید محمد باقر صدر، توسط عمال رژیم خونخوار عراق دستگیر شدند و دژخیمان بعثی، آنها را با شدیدترین شکنجه ها، تهدید کردند.


ارعاب مزدوران، در وجود بنت الهدی اثری نگذاشت. او همچنان راست قامت در برابر آنان ایستادگی کرد. رژیم از صبر بنت الهدی عصبانی شد و وی را در روز 23 جمادی الاولی – سه روز بعد از دستگیری – به شهادت رساندند.




کنیز حضرت معصومه | یکشنبه 19 اردیبهشت1389 | لينك | 22:52 |
 

آقای حسین کریمی از خادمین حضرت معصومه نقل میکردند :

یکی دو سال که از خدمت من گذشته بود در خواب دیدم که در

ساحل دریایی که ماهی های زیادی در آن شناور بودند نشسته ام

 و به آب دست میزنم . یک مرتبه صدایی آمد که گفت : برو داخل

 و شنا کن

گفتم نمیتوانم بدنم کثیف است و عرق دارم

صدا گفت : برو با این ماهی ها شنا کن بدنت پاک میشود

از خواب بیدار شدم و پی بردم که دریا همان حرم کریمه

 اهلبیت حضرت معصومه است که باید در آن خوب خدمت کنم .

 

شرح عاشقی : دیشب قبل از اینکه بریم تا به وظیفه خادمی خود بپردازیم .خانم برزگر برامون صحبت کرد . با دست پر اومده بود . بهمون گفت حضرت زهرا وقتی خواست ازدواج کنه به پدرش رسول خدا فرمودند من برای مهریه خود سکه و دیناری نمیخوام باید یه فرقی بین من و بقیه زنان عالم باشه یا نه ؟ من مهریه ام را شفاعت امت شما قرار میدم !

توی دلم گفتم این خاندان چقدر چقدر دلسوزو مهربونند و همه جا به فکر عاقبت ما هستند اونوقت ما خودمون به فکر خودمون نیستیم ....واویلا !



کنیز حضرت معصومه | پنجشنبه 16 اردیبهشت1389 | لينك | 6:15 |
 

آقای غلام عباس صالحی خادم افتخاری حرم مطهر حضرت معصومه

 می گوید :

اوایل خدمت من در آستانه مقدسه حضرت معصومه مصادف با محرم بود.

در این ایام دسته های عزاداری وارد صحن بزرگ میشدند و به سر و سینه میزدند.

ما از طرف دفتر انتظامات مامور شدیم تا در جلوی جایگاه روبروی ایوان آینه

 حضور داشته باشیم .

هر دسته که وارد میشد مداح ایشان به بالای جایگاه میرفت.

در دسته کربلایی ها سیدی بود که به اصرار میخواست بالای جایگاه برود.

تذکر دادم ولی توجهی نکرد و خواست بالا برود . من دست خود را روی شانه اش گذاشتم و مانع شدم . نگاه معنی داری به من کرد و متوجه شدم که از دست من خیلی ناراحت شده اما من تقصیری نداشتم : مامور بودم و معذور

همان شب خواب دیدم بچه ام در استخری افتاده خواستم نجاتش دهم اما دستی از غیب پاهای مرا گرفت و مرا آویزان کرد : با خودم گفتم چه گناهی کردم که باید شاهد غرق شدن فرزندم باشم ؟

شاید مزاحم کسی شده باشم . متوجه شدم در حرم خانوم باید در رفتار خود تجدید نظر کنم . در همین حال پایم رها شد و دیدم فرزندم نجات یافته است .

شرح عاشقی :

سلام خانوم ! قربونت برم .....این روزها حرمت خیلی شلوغ شده ...بخاطر ایام فاطمیه هر شب دسته جات سینه زنی میان و شوری به پا میکنن ...در حالیکه بارون میباره و .......دلهای تشنه و کویری رو سیراب میکنه ...حال و هوایی داره این شبها ....همه اش اشک و شورو نوحه و بغض و بارون و نشاطه ...خانوم جان ! توی این شبها ...میدونی که ازت چی خواستم ...منو نا امید نکن ....نزار برای یه ذره عنایت و دلخوشی به گنجشکهای حقیری رو کنم که خودشون محتاجند ....دست گدایی به سوی تو دراز کردم ...راضیم کن ...راضیم کن ....راضیم کن



کنیز حضرت معصومه | پنجشنبه 9 اردیبهشت1389 | لينك | 15:55 |
 

معصومه جان !

 

شهادت  نور چشم پیامبر و دختر آب و نورو رحمت و روشنایی

 

را با چشمانی اشکبار تسلیت عرض میکنم .

 

خادم دلسوخته ات

 

دوستان ! لطفا پست قبلی رو هم مطالعه کنید



کنیز حضرت معصومه | سه شنبه 7 اردیبهشت1389 | لينك | 22:59 |
 

عزت و آبروی خادم نزد بی بی

آقای علیرضا خادم از خادمین حضرت معصومه نقل میکند :

در سال 63 تازه مشغول به کار در حرم مطهر شدم و نحوه کار در کفشداری را بلد نبودم . یک روز فردی روحانی به کفشداری رجوع کرد . من نوع کفش ایشان را اشتباه کردم و کفش دیگری را به ایشان دادم . طرف شروع به سرو صدا کرد و گفت : تو مرا مسخره کردی و دوست داری مردم آزاری کنی

گفتم ببخشید متوجه نشدم . قصدم آزار شما نبود .

روحانی مزبور بدون توجه به عذر خواهی و پوزش به اعتراض خود ادامه می داد. مردم زیادی دور ما جمع شده بودند . بحث ادامه داشت و در آخر گفتم : اگر من قصد توهین و مسخره کردن شما را داشتم حواله ام به خدا و این بی بی ! و اگر شما چنین قصدی داشتید همینطور

آن روز سپری شد . روز بعد موقع اذان ظهر دیدم همان روحانی آمد و دوباره شروع به سر و صدا کرد.

گفتم دیروز آبرو و حیثیت مرا در مقابل مردم بردید امروز برای چی آمدید؟

ناگهان گریه اش گرفت و گفت : امروز آمدم در حضور مردم از پشت میز کفشداری بیرون بیایی و پایت را روی صورتم بگذاری و مرا ببخشی ....چون دیشب خانوم را دیدم که به من فرمود : از خانه من برو بیرون ! چرا آبروی خادم مرا بردی؟ او که تقصیری نداشت . درحالیکه از شما عذرخواهی کرده بود باز هم به او تندی کردی

گفتم : شمارا بخشیدم ان شالله بی بی هم شما را میبخشد .

حدیث عاشقی : سلام خانوم ! خودتون میدونید که چی میخوام بگم ؟ مدتهاست که قلب منو به سمت خودت کشوندی و تو خوب میدونی با چه عشقی میام حرمت خادمیتو میکنم . خودت خوب میدونی کل روزهای من یه طرف اون روزهایی که میام کلفتی ات رو میکنم یه طرف ! خاونم جونم ! معصومه من ! تنهام نگذار ......بزار قبل از مردنم عشق حقیقی و نشاط و شور و رسواییش را بچشم و بعد بمیرم ....من عشق رو ازت گدایی میکنم ....نوکرت رو تنها نگذار ....سخت خرابم خانوم ....خراب ....

مرا از خودم به سرعت رها کن ...نفسم برید توی این قفس !



کنیز حضرت معصومه | یکشنبه 5 اردیبهشت1389 | لينك | 22:45 |
 

حضرت آيت الله بهجت : اگر کسي طالب معرفت باشد و در طلب ، جديت و خلوص داشته باشد ، در و ديوار به اذن الله معلمش خواهند بود وگرنه سخن پيغمبر اکرم (ص) هم در او اثر نخواهد کرد ، چنانکه در ابوجهل هم اثر نکرد. صداقت بهترين هديه اي است که مي توان به دوستان تقديم کرد . شيطان با دروغ آدم را از بهشت لغزاند ، سپس آدم با اشک صادقانه به خدا پيوست . اي کاش خداوند از ما بگيرد آنچه که خدا را از ما مي گيرد.

................................................................................................................

                

خاطره ای از یک خادم حرم خانوم :

 

امر به معروف

آن روز ساعت‏حدود 4 بعدازظهر بود. من و على جلوى ايوان آيينه ايستاده بوديم. چشممان به خانمى افتاد كه سر قبرى نشسته بود حجاب چندان درستى نداشت. على جلو رفت و گفت:

خواهرم حجابت را رعايت كن. اينجا حرمت دارد!

زن اخم كرد و از جا بلند شد وپيش شوهرش رفت. شوهرش يك سرهنگ تمام بود و روى دوشش قبه داشت. زن كمى با اوصحبت كرد.سرهنگ به سمت ما آمد، روبروى على ايستاد.

چيه چكار دارى؟

هيچى به خانم گفتم سر و صورتش را بپوشاند.

به تو چه مگر تو فضولى!

من مى‏خواستم چيزى بگويم كه ناگهان ديدم سرهنگ دستش‏را بالا برد و سيلى محكمى به صورت على زد. بعد هم برگشت و پيش زنش رفت زن‏دوباره رفت و كنار قبر نشست. اشك در چشمان على حلقه زده بود. خجالت‏زده وبدون اينكه به من نگاهى بكند برگشت و به ضريح بى‏بى خيره شد.

من به خاطر تو امر به معروف كردم و در عوض سيلى خوردم.

على بعد از گفتن اين حرف بغضش تركيد و مثل بچه‏ها شروع به گريه كرد در همين‏وقت صداى داد و هوار زن به هوا بلند شد. عقرب پايش را نيش زده بود. سرهنگ با چكمه‏هايش عقرب را له كرد و سراسيمه به اين طرف و آن طرف دويد و كمك‏خواست. يك نفر فرياد زد:

كمى خاك سياه پيدا كنيد روى زخم بگذاريم.

خاك سياه گير نيامد من و على دويديم و بيرون حرم درشكه‏اى تهيه كرديم وآورديم داخل حرم. زن را با قاليچه سوار درشكه كرديم و به بيمارستان فاطمى‏برديم. سرهنگ گريه‏كنان به دنبال كالسكه مى‏دويد. در بيمارستان دكترها پس ازديدن پاى سياه شده زن گفتند:

اگر سم به بقيه قسمتهاى بدنش نفوذ كند، مرگش حتمى است.

آنها پاى زن را با تيغ بريدند تا زهر بيرون بيايد. شب جمعه بود. ما به حرم‏برگشتيم. سرهنگ هم با ما آمد. رفت كنار ضريح و شروع به گريه و زارى كرد:

غلط كردم. نفهميدم زنم مرا تحريك كرد!

سرهنگ بعد از دعا و گريه به‏بيمارستان فاطمى رفت. شب تا صبح بيدار مانده بود نمى‏دانست زنش زنده مى‏مانديا مى‏ميرد. صبح خانمش به هوش آمد. پايش را باندپيچى كردند. خطر رفع شده بود. سرهنگ زنش را سوار ماشين كرد و به سمت‏حرم آمد. ماشين را مقابل درب اتابكى‏پارك كرد. به سراغ على آمد.

مرا ببخش نفهميدم.

خدا ببخشه.

آدرست را به من بده

سرهنگ قلم و كاغذى از جيبش بيرون آورد و آدرس على رايادداشت كرد. بعد صورت او را بوسيد و عازم تهران شد. سرهنگ مدت 15 سال ماهى 15 تومان براى على مى‏فرستاد تا اينكه على عبدى وفات‏كرد و آن پول هم قطع شد. خدا رحمتش كند.



کنیز حضرت معصومه | شنبه 28 فروردین1389 | لينك | 19:52 |

وفات حضرت معصومه رو به همه عاشقان دلسوخته و خدام با مرامش تسليت ميگم.

هنوز شهر بوي خوش بودنت را درست ياد نگرفته بود كه رفتي !

مگر كوتاه تر از اين هم ميشود ؟ 17 روز !

هنوز شهر از عطر آمدنت گيج و مبهوت مانده بود كه " ناگهان " ميشوي !

هنوز كوچه هاي شهر دربه در تو مانده است بانوي من !

هرچند همان روزي كه آمدي نفسهايت بوي رفتن ميداد !

هرچند تو الان زنده اي ....زنده تر از همه تاريخ ...درست كنار ما ماندي !

............................................................................................................................

..............................................................................................................................

لقب ديگر حضرت معصومه(س) «كريمه اهل بيت» است. اين لقب نيز بر اساس رؤياى صادقانه يكى از بزرگان، از سوى اهل بيت به اين بانوى گرانقدر داده شده است. ماجراى اين رؤياى صادقانه بدين شرح است :

مرحوم آيت اللّه سيّد محمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آيت اللّه سيد شهاب الدين مرعشى (ره) بسيار علاقه مند بود كه محل قبر شريف حضرت صدّيقه طاهره (س) را به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پايان رساندن ختم و توسّل بسيار، استراحت كرد. در عالم رؤيا به محضر مقدّس حضرت باقر(ع) و يا امام صادق (ع) مشرّف شد.

امام به ايشان فرمودند:
«عَلَيْكَ بِكَرِيمَةِ اَهْل ِ الْبَْيت ِ.»
يعنى به دامان كريمه اهل بيت چنگ بزن .

١-ناسخ التواريخ، ج ٣، ص ٦٨، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣٢
٢-زبدة التصانيف، ج ٦، ص ١٥٩، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣ .

ايشان به گمان اينكه منظور امام (ع) حضرت زهرا(س) است، عرض كرد: «قربانت گردم، من اين ختم قرآن را براى دانستن محل دقيق قبر شريف آن حضرت گرفتم تا بهتر به زيارتش مشرّف شوم.»امام فرمود: «منظور من، قبر شريف حضرت معصومه در قم است.» سپس افزود:«به دليل مصالحى خداوند مى خواهد محل قبر شريف حضرت زهرا(س) پنهان بماند؛ از اين رو قبر حضرت معصومه(س) را تجلّى گاه قبر شريف حضرت زهرا(س) قرار داده است. اگر قرار بود قبر آن حضرت ظاهر باشد و جلال و جبروتى براى آن مقدّر بود، خداوند همان جلال و جبروت را به قبر مطهّر حضرت معصومه(س) داده است.»مرحوم مرعشى نجفى هنگامى كه از خواب برخاست، تصميم گرفت رخت سفر بر بندد و به قصد زيارت حضرت معصومه (س) رهسپار ايران شود. وى بى درنگ آماده سفر شدو همراه خانواده اش نجف اشرف را به قصد زيارت كريمه اهل بيت ترك كرد. (١)




کنیز حضرت معصومه | یکشنبه 1 فروردین1389 | لينك | 6:45 |
همزمان با ‪ ۲۳‬ربيع الاول سالروز ورود پرخير و بركت حضرت فاطمه معصومه (س)به  قم  مردم ولايت مداراين شهر باگلباران مرقدمطهرآنحضرت اين روزفرخنده راگرامي خواهند داشت.

دوستداران اهل بيت (ع) در يك اقدام نمادين با حضور در مبدا ورود ايشان به قم در ميدان معصوميه واقامتگاه موقت ايشان در" بيت النور " واقع در محله ميدان مير به سمت حرم مطهر فاطمه معصومه (س )حركت و دراين مكان آيين جشن و سرور برگزار میکنند.

حضرت معصومه (س ) براي ديدار برادر و مولاي خود حضرت امام رضا(ع) از مدينه رهسپار مرو و در روز ‪ ۲۳‬ربيع الاول سال ‪ ۲۰۱‬هجري وارد قم شد و به دليل بيماري مدت كوتاهي را در اين شهر بسر برد و در نهايت در ميان همراهان و دوستداران اهل بيت (س ) وفات نمود.


مردم قم در آغازين ساعات روز با حضور در خيابان امامزاده ابراهيم ، ميدان معصوميه را گلباران میکنند و با پخش شيريني و دود كردن اسپند در حركتي نمادين شترهاي آذين بندي شده و كجاوه‌ها را به‌سمت حرم مطهر حركت می دهند .

 واقعا شور و هیجانی بر پا میشود
حركت اشتران و نواختن طبل هاي " شيپوري " حال و هواي روحاني به اين محفل می دهد.


زنان قم نيز با حضورگسترده درمحل عبادتگاه موقت حضرت معصومه(س ) در بدو ورود ايشان به قم و تجمع در بيت آن بانوي بزرگوار كه بنام "ستيه " معروف است دراين محل به جشن و سرور میپردازند .

خدام آستانه مقدسه نيز در مسير ورود حضرت فاطمه معصومه (س ) با تقديم شاخه هاي گل ، اين روز بزرگ را به مردم و زايران تبريك میگویند.


در همين حال مداحان و وعاظ نيز با مديحه سرايي و خواندن سرودهاي " دسته گل محمدي به شهر ما خوش آمدي " ،

 " حكمت حي سرمدي به شهر ما خوش آمدي "

 و " چشم و چراغ احمدي به شهر ما خوش آمدي "

 مقدم ايشان را به قم گرامي  می دارند.

 

حاشیه : واییییی ! چقدر خوشحالم که همچین روزی توی این دنیا وجود داشته ......روز ورودت به قم ......خانوم جونم ! خوش اومدی ...قلب من فدای قدمت .....تا ابد خادمت خواهم ماند ......نوکرتم به خداااا 

 



کنیز حضرت معصومه | سه شنبه 18 اسفند1388 | لينك | 13:38 |
 

کفشداری های حرم خانوم

 

۱-۲-۳ صحن بزرگ ( اتابکی )
۴-۵-۶ صحن بزرگ (رواق آیینه )
۷-۸-۹-۱۰ شبستان حضرت امام -خ ارم
۱۱-۱۲-۱۴ شبستان حضرت امام - مسجد اعظم

۱۳ صحن حضرت صاحب الزمان
۱۵ صحن مسجد اعظم
۱۶-۱۷-۱۸ صحن عتیق ( ایوان طلا )

درب های حرم خانوم

درب ۱-۲-۳-۴ صحن بزرگ ( اتابکی
درب ۵-۶-۷-۸ شبستان حضرت امام
درب ۱۸ صحن حضرت صاحب الزمان
درب ۲۲-۲۱-۲۰-۱۹ صحن مسجد اعظم

حدیث عاشقی : سلام خانوم مطهره و مهربونم ! امروز بارون

رحمت خدا میومد و تولد پیامبر و امام صادق و .......بارش باران

در فضایی لبریز از معنویت ....کلی به همه زوار حال داد

چهره ها پر از طراوت باران بود و دلها همه گرم و آفتابی در

 این میان عجب رنگین کمانی در دل آسما ن حرم   نقش بسته بود

شکرت خدااااااااا

 

 

 



کنیز حضرت معصومه | پنجشنبه 13 اسفند1388 | لينك | 17:46 |
. عنایت حضرت معصومه به زوار مرقدش:

آقای شیخ عبدالله موسیانی از حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل کردند: «شب زمستانی بود که من دچار بی خوابی شدم; خواستم حرم بروم; دیدم بی موقع است; آمدم خوابیدم و دست خود را زیر سرم گذاشتم که اگر خوابم برد، خواب نمانم; در عالم خواب دیدم خانمی وارد اطاق شد . قیافه او را به خوبی دیدم ولی آن را توصیف نمی کنم . او به من فرمود: «سید شهاب! بلند شو و به حرم برو، عده ای از زوار من پشت در حرم از سرما هلاک می شوند، آنها را نجات بده .»

ایشان می فرماید: «من به طرف حرم راه افتادم; دیدم پشت در شمالی حرم (طرف میدان آستانه) عده ای زوار اهل پاکستان یا هندوستان (با آن لباسهای مخصوص خودشان) در اثر سردی هوا پشت در حرم دارند به خود می لرزند; در را زدم، حاج آقا حبیب - که جزو خدام حرم بود - با اصرار من در را باز کرد; من از مقابل (جلو) و آنها هم پشت سر من وارد حرم شدند و در کنار ضریح آن حضرت به زیارت و عرض ادب پرداختند; من هم آب خواستم و برای نماز شب و تهجد وضو ساختم . (5)

حدیث عاشقی : وای خداااااااا ! یعنی شما این قدر مهربون و دلسوزی ؟ وایییییی معصومه جانم ! محبوبه من ! چقدر هوای زوارت رو داری ! چقدر تو خوبی

تورو خدا به این خادم نادم و پریشان و گناهکارت هم یه نظری لطفی کن .......منو تنها نزار

منم مثل یه گنجشک بارون خورده بدون .........پناهم ده



کنیز حضرت معصومه | دوشنبه 10 اسفند1388 | لينك | 17:10 |
 

سلام دوستان گلم

 

یه آدم کافر ملحد و حارب و ترسویی چند

وقتی است بنام هر وبلاگ متعهدی

 میاد این ور و اون ور 

 به مقدسات توهین میکند. من

در ره اهل بیت جان و مال که سهله

آبرو هم خواهم داد..........

یا حضرت معصومه : جانم فدای تو و

 مظلومیت تو و مادرت زهرای اطهر

جانم فدای اهل بیت ......این بدبخت چنان

درمانده است که دسته به  چنین

 اقدام کوتاه فکرانه ای زده .....اهل

هدایت که نیست خدا لعنتش کنه

حاشیه : راستش این وبلاگ تازه تاسیسه و خوانندگان

زیادی نداره منتها این کافر بدبخت نا خواسته بهم کمک

کرد چون عدو شود سبب خیر اگه خدا خواهد

کلی کامنت خصوصی و عمومی سر ریز شد و باب

 اشنایی با وبلاگهای خوبی نصیبم گردید  

 



کنیز حضرت معصومه | شنبه 8 اسفند1388 | لينك | 6:47 |
 

روز اول که وارد جمع خادمین حرم شدم جلسه ای بود که خانم طلبه ای صحبت میکردند . من هم خودمو قاطی جمعشون کردم . به محض اینکه وارد آن فضا شدم احساس کردم یکپارچه غرق نور و احساس شدم . اشک بی امان باریدن گرفته بود زیرکی نگاه کردم ببینم آیا همه آنها از احوال من متعجب شده اند ؟ اما به خود خندیدم چرا که همگی با چهره هایی نورانی و محزون و اشک آلود به حرفهای سخنران گوش دل سپرده بودند . فضای آنجا قلب مرا به سمت خود کشاند دیگر نای رفتنم نبود ...جای دل کندن نبود .....باید میماندم و ماندم . تمام چهره های خادمین را یک یک زیر نظر گرفتم در این جمع ۲۰ نفره یکی از یکی زیباتر ....مهربانتر....نورانی تر ...بودن ۲۰ نفر زیبارو و زیبا سیرت در یک مکان و در آن واحد خیره کننده و نشاط انگیز بود و من در میانشان گاو پیشانی سفید بودم !!!!

اکنون خوشحالم و از بهترین دوستم معصومه طاهره تشکر میکنم که مرا کشاند میان سفیدی و پاکی ها بلکه به سیاهی درونم پی ببرم و به فکر باشم .

معصومه جان ! قربون دل مهربونت .....بزار تا آ خر عمرم هم کنیزت باشم هم دوستت



کنیز حضرت معصومه | جمعه 7 اسفند1388 | لينك | 10:2 |

 پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسيد، بيمار شد  چون توان رفتن به خراسان را در خود نديد، تصميم گرفت  به قم برود

حضرت فاطمه(س) پس از  ورود به شهر قم، تنها هفده روز در قيد حيات بود و سپس دعوت حق را لبيک گفت و به سوي بهشت برين پرواز کرد. اين حادثه در سال 201 هجري رخ داد.

 سلام بر اين بانوي بزرگوار اسلام از روز طلوع تا لحظه غروب.

 درود بر روح تابناک معصومه (س) که اينک آفتاب حرم باصفايش،

 زمين قم را نوراني کرده است.

سلام بر سالار زنان جهان و فرزند پيام آوران مهر و مهتران جوانان بهشتي.

اي فاطمه! در روز قيامت، شفيع ما باش که تو در نزد خدا،

جايگاهي ويژه براي شفاعت داري.

معصومه من ! فقط ۲۷ سالش بود


 



کنیز حضرت معصومه | پنجشنبه 6 اسفند1388 | لينك | 14:44 |

 

السلام علیک یا فاطمه

          معصومه

 

 

                 



کنیز حضرت معصومه | چهارشنبه 5 اسفند1388 | لينك | 19:38 |